روز نوشت من

13مه

انتقادپذیری؛ دموکراسی در زندگی شخصی

برای بسیاری از افراد، انتقادگر بودن به سبکی از زندگی تبدیل شده است. والدین برای تربیت بهتر فرزند، او را موردتهاجم قرار می‌دهند. مدیر، بهبود عملکرد کارمند را در انتقاد می‌داند. معلم گمان می‌کند که انتقاد کردن به افزایش یادگیری ختم می‌شود. عجیب نیست که در چنین جامعه‌ای انتقادپذیر بودن به یک ارزش و جزئی از فرهنگ جامعه تبدیل شود. ادامه مطلب »

6ژوئن

تعصب و پیش‌داوری

وقتی به بعضی از سخنان یا رفتارهای سال‌های قبل خود فکر می‌کنم، حس خوبی از همه آن‌ها ندارم و بعید است فردی شبیه به رضا رضایی دو یا پنج سال گذشته را، بیشتر از یک دوست معمولی بپذیرم. در شرایطی که نمی‌توانیم از حرف‌ها و رفتارهای دیروز خود، به صورت مطلق دفاع کنیم؛ برایم سؤال است که چرا نسبت به مواردی که در وجود آن‌ها نقشی نداشته‌ایم، تعصب به خرج می‌دهیم؟ ادامه مطلب »

5مه

واو طلایی

چند سال قبل با دوست عزیزی صحبت می‌کردم و در میان حرف‌هایم از «اما» استفاده کردم. در پاسخ به من گفت: «وقتی چند جمله مثبت می‌گویی و بعدازآن یک «اما» می‌آوری، تمام آن‌ گفته‌ها کم‌رنگ می‌شود و آنچه بعد از «اما» می‌گویی برای شنونده برجسته و مهم می‌شود.» این حرف کاملاً درست بود، آن روز به همراه انتقادش پیشنهاد بهتری برای من نداشت و من هم از واو طلایی چیزی نمی دانستم.

ادامه مطلب »

30مارس

به بهانه روز مادر

داشتم فکر می‌کردم که چی بخرم؟ به خودم گفتم سالی یک روز است و باید سنگ تمام بگذارم! اما چه چیزی بخرم که شایسته مادر باشد؟ یک‌چیز گران‌قیمت؟ اما نه، هیچ‌چیز گران‌قیمتی نمی‌تواند در حد ۹ ماه سختی دوران بارداری ارزشمند باشد. پس یک‌چیز معنوی و باارزش می‌خرم، مثلاً یک کتاب! کتاب؟ بله کتاب از دید من خیلی باارزش است پس یک کتاب خوب می‌تواند خیلی ارزشمند باشد؛ اما نه! از شب‌زنده‌داری‌های مادرم که باارزش‌تر نیست. پس چی بخرم که لایق مادرم باشد؟
ادامه مطلب »

19مارس

یک روز مانده به عید

روز آخر سال ۹۴ را سپری می‌کنیم و شاهد شور و شوقی عمومی برای عید نوروز هستیم. توجه کرده‌اید که در کنار میلیون‌ها انسانی که سبز شدن طبیعت را بهانه جشن و شادمانی خود می‌دانند، عده زیادی آغاز زمستان را عید خود در نظر می‌گیرند؟ اگر در کشوری متولد می‌شدیم که عید و سال نو آن‌ها همزمان با زمستان بود، به‌احتمال‌زیاد ما هم نسبت به عید نوروز بی‌تفاوت بودیم. ادامه مطلب »

6مارس

​از انسان‌ها بت نسازیم

ذوق‌زدگی و دق‌مرگی از ارتباط با دیگری، اقدام‌هایی احساسی و آفتی ویرانگر برای نگاه سالم به انسان‌ها است. استقبال و پذیرش انسان‌ها، با برچسب‌های از پیش تعیین‌شده، همان اندازه که در آغاز می‌تواند عامل ایجاد هیجان کاذب باشد؛ در ادامه ارتباط می تواند تیشه برریشه‌ی نگاه متعادل و سالم به دیگران باشد. ادامه مطلب »

©2017 تمامی حقوق برای رضا رضائی محفوظ است.