13مه

انتقادپذیری؛ دموکراسی در زندگی شخصی

برای بسیاری از افراد، انتقادگر بودن به سبکی از زندگی تبدیل شده است. والدین برای تربیت بهتر فرزند، او را موردتهاجم قرار می‌دهند. مدیر، بهبود عملکرد کارمند را در انتقاد می‌داند. معلم گمان می‌کند که انتقاد کردن به افزایش یادگیری ختم می‌شود. عجیب نیست که در چنین جامعه‌ای انتقادپذیر بودن به یک ارزش و جزئی از فرهنگ جامعه تبدیل شود.

در جامعه ما کم نیستند افرادی که به بهانه انتقاد، عقده‌گشایی می‌کنند. آن‌ها در هر شرایطی به دنبال فرصتی برای تخریب دیگران هستند و کافیست کسی پیدا شود و در برابر آن‌ها ایستادگی کند یا خلاف میل آن‌ها رفتار کند؛ آنگاه با برچسب انتقادناپذیری، برای نابودی او دست به هر تخریب و تهاجمی می‌زنند.

افراد زیادی وجود دارند که انتقادپذیر نیستند ولی برای در امان بودن از برچسب‌های منفی، ظاهری انتقادپذیر به خود می‌گیرند. یکی از دلایل مؤثر بر شکل‌گیری این ظاهرسازی‌ها، همین ارزش دانستن انتقادپذیری است.

چند سال قبل با دوست عزیزی درباره‌ی انتقادپذیری و تأثیر آن در زندگی فردی صحبت می‌کردم. ایشان باور داشتند که شنیدن دیدگاه‌های مخالف، فرصتی برای پیشرفت است؛ چراکه گاهی اوقات از فردی که انتظارش را نداریم، نکته یا انتقادی را می‌شنویم که می‌تواند در بهبود زندگی ما مؤثر باشد.

برخلاف دیدگاه ایشان و باوجوداینکه می‌دانم این حرفم مخالفان زیادی دارد؛ انتقادپذیری را یک ارزش نمی‌دانم.

قبول دارم که با شنیدن دیدگاه‌های عامه و انتقادگران همیشه درصحنه، احتمال شنیدن یک حرف عمیق – که بتواند تأثیر مثبتی را به همراه داشته باشد – دور از انتظار نیست؛ اما احتمال شنیدن یک حرف باارزش از میان انبوه سخنان مخالف و انتقادها چقدر است؟ چه تعدادی از این افراد در رابطه با موضوعی که اظهارنظر می‌کنند عالم هستند و در جایگاه نقد قرار دارند؟

باید ببینیم که برای شنیدن یا نشنیدن انتقادها چه هزینه‌هایی را متحمل می‌شویم و باید دید که سود و زیان هر انتخاب چیست.

بدون شک گاهی اوقات در سطل زباله‌ها هم چیزهای باارزشی پیدا می‌شود؛ اما آیا درست است که به امید یافتن چیزهای باارزش زباله گرد شویم؟

به اعتقاد من هزینه شنیدن سخنان عامه مردم، بسیار بالاتر از آن است که سودی را به همراه داشته باشد. بیشتر انتقادها به‌جای آنکه سازنده باشد و عقیده‌ای را به اشتراک بگذارد، عقده‌گشایی و دخالت در زندگی شخصی دیگران است.

بیشتر افراد به دنبال تهاجم و تخریب دیگران هستند و در جایگاه نقد کردن قرار ندارند چراکه شرط نقد کردن عالم بودن به موضوع و داشتن طرح و برنامه است؛ اما انتقاد بدون هیچ پایه و اساس محکمی و بدون علم به موضوع مطرح می‌شود.

متأسفانه حرف مفت زدن بسیار آسان است و هیچ محدودیتی هم در حرف زدن وجود ندارد. بعضی وقت‌ها می‌گویم ای‌کاش آدم‌ها در هرروز تنها ۱۵ دقیقه حق حرف زدن داشتند. شاید با این محدودیت، قبل از حرف زدن کمی هم فکر می‌کردند.

واضح است که ما با قدرت تحمل محدود و زمان کمی که داریم، نمی‌توانیم به امید یافتن کلامی باارزش، به هر انتقادی گوش دهیم و به دنبال دموکراسی در زندگی شخصی خود باشیم. پس شاید بهتر باشد که برای بهتر شدن و پیشرفت خود، به‌جای توجه به نظر عامه مردم به دنبال راهکارهای کارآمدتری باشیم.

زندگی شخصی ما بر پایه دموکراسی نیست که اظهارنظرهای دیگران را به آن راه دهیم. به عقیده من بهتر است تنها به حرف افرادی توجه کنیم که مسیر ما را رفته باشند و جلوتر از ما در حال حرکت باشند.

البته بعید می‌دانم که فردی در جایگاه نقد قرار داشته باشد و آن‌قدر بیکار باشد که راه بیفتد و همه را نقد کند. اگر ما به نقد نیاز داریم؛ پس ما باید به دنبال شنیدن حرف منتقدان باشیم و این را هم می‌دانم که راه افتادن در کوچه و بازار یا شبکه‌های اجتماعی به امید یافتن سخنان باارزش، چیزی شبیه به همان زباله گردی خواهد بود. شاید دست‌خالی برنگردیم؛ اما هزینه زیادی دارد و نتیجه نهایی آن بسیار ضعیف است.

از طرفی در مواجهه با  تصمیم‌ها و رفتارهای افراد پیشرو، بهتر است که انتظار نداشته باشیم همه‌چیز برای ما قابل‌فهم باشد. شاید بهتر است زمانی که رفتار کسی را نمی‌فهمیم، سکوت کنیم و به دنبال قضاوت او با فهم خودمان نباشیم. زمانی که فهم کسی از ما بیشتر است، تحلیل رفتارهای آن فرد، به‌جای آنکه تحلیل رفتار او باشد بیان بخشی از حقیقت وجود خودمان است.

اشتراک گذاری

درباره رضا رضائی

2 نظرات

  1. عاااااالی بود

  2. عالی بود که

پاسخ دهید

ایمیل آدرس شما منتشر نخواهد شد.بخش های لازم علامتگذاری شده اند *

*

©2017 تمامی حقوق برای رضا رضائی محفوظ است.